die Gedächtnislücke
فراموشی موقت، خلاء حافظه
Bedeutungen
1
دورهای که فرد چیزی را به خاطر نمیآورد، معمولاً به دلیل ضربه، شوک، بیماری یا مصرف الکل.
- Nach dem Unfall hatte er eine Gedächtnislücke für mehrere Stunden.پس از تصادف، او برای چندین ساعت دچار خلاء حافظه بود.
- Ich habe eine kleine Gedächtnislücke, aber ich erinnere mich an den Namen.یک خلاء حافظه کوچک دارم، اما اسم را به خاطر میآورم.
- Die Prüfung war so stressig, dass ich eine Gedächtnislücke bekam.امتحان آنقدر استرسزا بود که دچار فراموشی موقت شدم.