das Gedränge
ازدحام، شلوغی، فشار جمعیت
Bedeutungen
1
وضعیت شلوغی و ازدحام زیاد که در آن افراد به سختی میتوانند حرکت کنند و احساس فشار جمعیت میکنند.
- Beim Konzert gab es ein starkes Gedränge vor der Bühne.در کنسرت، جلوی صحنه ازدحام شدیدی وجود داشت.
- Wegen des Gedränges konnte er die Veranstaltung kaum sehen.به دلیل ازدحام جمعیت، او به سختی میتوانست مراسم را ببیند.
- Wir wurden im Gedränge fast umgestoßen.ما تقریباً در ازدحام جمعیت به زمین افتادیم.