die Gedrücktheit
افسردگی
Bedeutungen
1
حالت روحی که با غم، اندوه، بیحالی و احساس سنگینی همراه است؛ اغلب به عنوان مرحلهای از افسردگی یا اضطراب در نظر گرفته میشود.
- Nach dem Verlust seines Jobs fühlte er eine starke Gedrücktheit.پس از از دست دادن شغلش، او احساس افسردگی شدیدی داشت.
- Die gedrücktheit konnte durch Gespräche mit Freunden gelindert werden.این افسردگی با صحبت با دوستان تسکین یافت.
- Manchmal fühlt man eine allgemeine gedrücktheit ohne ersichtlichen Grund.گاهی اوقات فرد بدون دلیل مشخصی احساس افسردگی عمومی میکند.