die Gefängnishaft

Aussprache: /ɡəˈfɛŋnɪsˌhaft/
Worttrennung: Ge·fäng·nis·haft
اسم

زندان، حبس در زندان

Bedeutungen

1

دوره زمانی که فرد به دلیل حکم قضایی در زندان به سر می‌برد؛ زندانی بودن.

  • Er verbüßte eine mehrjährige Gefängnishaft.او دوره زندان چند ساله خود را سپری کرد.
  • Die Bedingungen während der Gefängnishaft waren sehr hart.شرایط در طول دوره زندان بسیار سخت بود.
  • Nach seiner Entlassung aus der Gefängnishaft suchte er Arbeit.پس از آزادی از زندان، او به دنبال کار گشت.