die Gefängnishaft
زندان، حبس در زندان
Bedeutungen
1
دوره زمانی که فرد به دلیل حکم قضایی در زندان به سر میبرد؛ زندانی بودن.
- Er verbüßte eine mehrjährige Gefängnishaft.او دوره زندان چند ساله خود را سپری کرد.
- Die Bedingungen während der Gefängnishaft waren sehr hart.شرایط در طول دوره زندان بسیار سخت بود.
- Nach seiner Entlassung aus der Gefängnishaft suchte er Arbeit.پس از آزادی از زندان، او به دنبال کار گشت.