die Gefühlsduselei
احساساتیگری افراطی، رمانتیسیسم بیمورد
Bedeutungen
1
نمایش یا بیان بیش از حد احساسات، اغلب به شکلی که غیرمنطقی، اغراقآمیز یا بیمورد تلقی شود؛ احساساتیگری افراطی.
- Seine ständige Gefühlsduselei ging allen auf die Nerven.احساساتیگری افراطی دائمی او همه را کلافه کرده بود.
- Der Film war voller kitschiger Dialoge und reiner Gefühlsduselei.فیلم پر از دیالوگهای مبتذل و احساساتیگری محض بود.
- Sie verachtete jede Form von Gefühlsduselei.او از هرگونه احساساتیگری افراطی بیزار بود.