der Gefolgsmann
پیرو، طرفدار، دنبالهرو
Beispiele
- Oft können in einer Region einzig die Goden eine größere Gruppe an ''Gefolgsleuten'' hinter sich versammeln.اغلب در یک منطقه، تنها گودنها میتوانند گروه بزرگی از «پیروان» را پشت سر خود جمع کنند.
پیرو، طرفدار، دنبالهرو