der Gegendruck
فشار مخالف، فشار متقابل، مقاومت
Bedeutungen
1
فشاری که در جهت مخالف فشار دیگر وارد میشود و اثر آن را خنثی یا تضعیف میکند.
- Der Gegendruck der Reifen auf der Straße war wichtig für die Sicherheit.فشار متقابل لاستیکها بر روی جاده برای ایمنی مهم بود.
- Die Bevölkerung leistete starken Gegendruck gegen die neue Politik.مردم در برابر سیاست جدید مقاومت شدیدی نشان دادند.
- Der Ingenieur berechnete den maximalen Gegendruck, den die Struktur aushalten konnte.مهندس حداکثر فشار مخالف را که سازه میتوانست تحمل کند، محاسبه کرد.