die Gegenkraft

Aussprache: /ˈɡeːɡn̩ˌkʁaft/
Worttrennung: Ge·gen·kraft
اسم

نیروی مخالف، نیروی بازدارنده

Bedeutungen

1

نیرویی که در جهت مخالف یک نیروی دیگر عمل می‌کند و اثر آن را کاهش می‌دهد یا خنثی می‌کند.

  • Die Gegenkraft des Wassers bremste das Boot ab.نیروی مخالف آب، قایق را کند کرد.
  • Bei jeder Aktion gibt es eine gleich große, aber entgegengesetzte Reaktion, eine Gegenkraft.برای هر عمل، یک واکنش با اندازه برابر اما در جهت مخالف، یک نیروی مخالف، وجود دارد.
  • Der Fallschirm erzeugt eine starke Gegenkraft, die den freien Fall verlangsamt.چتر نجات یک نیروی مخالف قوی ایجاد می‌کند که سقوط آزاد را کند می‌کند.