die Gegenmaßnahme
اقدام متقابل
Bedeutungen
1
عملی که برای مقابله با یک اقدام یا وضعیت نامطلوب انجام میشود؛ اقدامی که در پاسخ به تهدید یا مشکل صورت میگیرد.
- Die Regierung ergriff strenge Gegenmaßnahmen gegen die steigende Kriminalität.دولت اقدامات متقابل شدیدی را علیه جرم و جنایت رو به افزایش اتخاذ کرد.
- Als Gegenmaßnahme zur Dürre wurden neue Bewässerungssysteme installiert.به عنوان اقدام متقابل در برابر خشکسالی، سیستمهای آبیاری جدیدی نصب شد.
- Die Firma kündigte eine Gegenmaßnahme gegen die feindliche Übernahme an.این شرکت اقدام متقابلی علیه خرید خصمانه اعلام کرد.