das Gegenmittel
پادزهر، ضدعامل، داروی ضد
Bedeutungen
1
مادهای که اثر سم یا عامل مضر دیگری را خنثی یا ضعیف میکند؛ پادزهر.
- Der Arzt verabreichte sofort das Gegenmittel gegen den Schlangenbiss.دکتر بلافاصله پادزهر نیش مار را تجویز کرد.
- Es gibt noch kein wirksames Gegenmittel gegen dieses Virus.هنوز پادزهر مؤثری برای این ویروس وجود ندارد.
- Das Gegenmittel muss schnell nach der Vergiftung verabreicht werden.پادزهر باید به سرعت پس از مسمومیت تجویز شود.
2
راهکار یا اقدامی که برای مقابله با یک مشکل، تهدید یا اثر منفی به کار میرود؛ ضد عامل.
- Bildung ist ein wichtiges Gegenmittel gegen Vorurteile.آموزش یک ضد عامل مهم برای تعصبات است.
- Die Regierung sucht nach einem Gegenmittel gegen die hohe Arbeitslosigkeit.دولت به دنبال راهکاری برای مقابله با بیکاری بالا است.
- Technologische Innovationen können ein Gegenmittel für wirtschaftliche Probleme sein.نوآوریهای فناورانه میتوانند راهکاری برای مشکلات اقتصادی باشند.