die Gegenpart
طرف مقابل، حریف، همتا، مکمل
Bedeutungen
1
شخص یا چیزی که در مقابل یا در برابر شخص یا چیز دیگری قرار دارد؛ طرف مقابل در یک بحث، رقابت یا رابطه.
- Er suchte nach einer geeigneten Gegenpart für sein Schachspiel.او به دنبال یک حریف مناسب برای بازی شطرنج خود بود.
- Die Verhandlungen scheiterten, da keine Einigung mit der Gegenpart erzielt werden konnte.مذاکرات شکست خورد زیرا توافقی با طرف مقابل حاصل نشد.
- Sie fand in ihm die perfekte Gegenpart für ihre kreativen Ideen.او در او، مکمل کاملی برای ایدههای خلاقانه خود یافت.
2
چیزی که مکمل یا متضاد چیز دیگری است و باعث کامل شدن آن میشود.
- Das helle Kleid bildete eine schöne Gegenpart zu seinem dunklen Anzug.پیراهن روشن، مکمل زیبایی برای کت و شلوار تیره او بود.
- Die ruhige Musik war die ideale Gegenpart zum lauten Treiben auf der Straße.موسیقی آرام، مکمل ایدهآلی برای هیاهوی پر سر و صدای خیابان بود.
- In der Kunstgeschichte wird oft die Gegenpart zwischen Licht und Schatten untersucht.در تاریخ هنر، اغلب تقابل بین نور و سایه مورد بررسی قرار میگیرد.