der Gegenstoß

Aussprache: /ˈɡeːɡn̩ˌʃtoːs/
Worttrennung: Ge·gen·stoß
اسم

ضربه متقابل، ضدحمله

Bedeutungen

1

حمله یا ضربه‌ای که در پاسخ به حمله حریف و بلافاصله پس از آن انجام می‌شود.

  • Der Boxer landete einen schnellen Gegenstoß.بوکسور یک ضربه متقابل سریع وارد کرد.
  • Die Mannschaft wartete auf den richtigen Moment für einen Gegenstoß.تیم منتظر لحظه مناسب برای ضدحمله بود.
  • Ein gut ausgeführter Gegenstoß kann das Spiel entscheiden.یک ضدحمله که خوب اجرا شود، می‌تواند بازی را تعیین کند.