der Gegenstoß
ضربه متقابل، ضدحمله
Bedeutungen
1
حمله یا ضربهای که در پاسخ به حمله حریف و بلافاصله پس از آن انجام میشود.
- Der Boxer landete einen schnellen Gegenstoß.بوکسور یک ضربه متقابل سریع وارد کرد.
- Die Mannschaft wartete auf den richtigen Moment für einen Gegenstoß.تیم منتظر لحظه مناسب برای ضدحمله بود.
- Ein gut ausgeführter Gegenstoß kann das Spiel entscheiden.یک ضدحمله که خوب اجرا شود، میتواند بازی را تعیین کند.