das Gegenstück

Aussprache: /ˈɡeːɡn̩ˌʃtʏk/
Worttrennung: Ge·gen·stück
اسم

جفت، مکمل، قرینه، معادل

Bedeutungen

1

چیزی که با چیز دیگری مطابقت دارد، مکمل آن است، یا به عنوان جفت یا قرینه آن عمل می‌کند؛ می‌تواند در ابعاد، شکل، عملکرد یا مفهوم باشد.

  • Dieser Schraubenschlüssel hat kein passendes Gegenstück in meinem Werkzeugkasten.این آچار پیچ‌گوشتی، جفت مناسبی در جعبه ابزار من ندارد.
  • Die beiden Teile sind das perfekte Gegenstück zueinander.این دو قطعه جفت کاملی برای یکدیگر هستند.
  • Für jede Aktion gibt es ein Gegenstück, eine Reaktion.برای هر عملی، یک معادل یا واکنش وجود دارد.