der Gehirnschlag

Aussprache: /ɡəˈhɪʁnˌʃlaːk/
Worttrennung: Ge·hirn·schlag
اسم

سکته مغزی

Bedeutungen

1

قطع ناگهانی جریان خون در بخشی از مغز که منجر به آسیب سلول‌های مغزی می‌شود؛ سکته مغزی.

  • Der plötzliche Gehirnschlag traf ihn völlig unerwartet.سکته مغزی ناگهانی او را کاملاً غافلگیر کرد.
  • Nach dem Gehirnschlag musste er lange im Krankenhaus bleiben.پس از سکته مغزی، او مجبور شد مدت طولانی در بیمارستان بماند.
  • Die Ärzte kämpften um sein Leben nach dem schweren Gehirnschlag.پزشکان پس از سکته مغزی شدید برای نجات جان او تلاش کردند.