die Geistesabwesenheit

Aussprache: /ˈɡaɪ̯stəsˌʔapveːzn̩haɪ̯t/
Worttrennung: Geis·tes·ab·we·sen·heit
اسم

حواس‌پرتی، غیبت ذهن، عدم حضور ذهنی

Bedeutungen

1

حالتی که فرد به دلیل فکر کردن به مسائل دیگر یا خستگی، تمرکز کافی ندارد و متوجه اطراف خود نیست.

  • Wegen seiner Geistesabwesenheit vergaß er den Termin.به دلیل حواس‌پرتی‌اش، او قرار ملاقات را فراموش کرد.
  • Die Lehrerin bemerkte die Geistesabwesenheit des Schülers.معلم متوجه عدم حضور ذهنی دانش‌آموز شد.
  • Nach dem langen Tag litt er unter starker Geistesabwesenheit.او پس از یک روز طولانی از حواس‌پرتی شدیدی رنج می‌برد.