die Geistesabwesenheit
حواسپرتی، غیبت ذهن، عدم حضور ذهنی
Bedeutungen
1
حالتی که فرد به دلیل فکر کردن به مسائل دیگر یا خستگی، تمرکز کافی ندارد و متوجه اطراف خود نیست.
- Wegen seiner Geistesabwesenheit vergaß er den Termin.به دلیل حواسپرتیاش، او قرار ملاقات را فراموش کرد.
- Die Lehrerin bemerkte die Geistesabwesenheit des Schülers.معلم متوجه عدم حضور ذهنی دانشآموز شد.
- Nach dem langen Tag litt er unter starker Geistesabwesenheit.او پس از یک روز طولانی از حواسپرتی شدیدی رنج میبرد.