die Gekränktheit
رنجیدگی، دلخوری، آزردگی
Bedeutungen
1
حالت یا احساس رنجیدن، دلخوری یا آزردگی خاطر ناشی از رفتار یا سخنی که توهینآمیز یا بیاحترامی تلقی میشود.
- Seine Worte hinterließen eine deutliche Gekränktheit bei ihr.حرفهای او آزردگی آشکاری در او به جا گذاشت.
- Trotz seiner Entschuldigung spürte man noch die Gekränktheit.علیرغم عذرخواهی او، هنوز میتوان آزردگی را حس کرد.
- Die Gekränktheit war so groß, dass sie das Gespräch beendete.دلخوری آنقدر زیاد بود که او گفتگو را پایان داد.