der Gelähmter

Aussprache: /ɡəˈlɛːmtɐ/
Worttrennung: Ge·lähm·ter
اسم

فرد فلج، معلول

Bedeutungen

1

شخصی که به دلیل آسیب عصبی یا بیماری، توانایی حرکت دادن بخشی یا تمام بدن خود را از دست داده است؛ فرد فلج.

  • Der Gelähmte benötigte spezielle Hilfsmittel für den Alltag.فرد فلج برای امور روزمره به وسایل کمکی ویژه نیاز داشت.
  • Die Rehabilitation hilft dem Gelähmten, seine Mobilität so weit wie möglich wiederzuerlangen.توانبخشی به فرد فلج کمک می‌کند تا حد امکان تحرک خود را بازیابد.
  • Es ist wichtig, dass die Gesellschaft auf die Bedürfnisse von Gelähmten eingeht.مهم است که جامعه به نیازهای افراد فلج توجه کند.