der Gelähmter
فرد فلج، معلول
Bedeutungen
1
شخصی که به دلیل آسیب عصبی یا بیماری، توانایی حرکت دادن بخشی یا تمام بدن خود را از دست داده است؛ فرد فلج.
- Der Gelähmte benötigte spezielle Hilfsmittel für den Alltag.فرد فلج برای امور روزمره به وسایل کمکی ویژه نیاز داشت.
- Die Rehabilitation hilft dem Gelähmten, seine Mobilität so weit wie möglich wiederzuerlangen.توانبخشی به فرد فلج کمک میکند تا حد امکان تحرک خود را بازیابد.
- Es ist wichtig, dass die Gesellschaft auf die Bedürfnisse von Gelähmten eingeht.مهم است که جامعه به نیازهای افراد فلج توجه کند.