die Gemeinschaft
جامعه، اجتماع، انجمن
Bedeutungen
1
گروهی از افراد که با هم زندگی میکنند، علایق مشترک دارند یا تحت یک حکومت واحد هستند؛ حس تعلق به یک گروه.
- Die Gemeinschaft hat sich über die Entscheidung gefreut.جامعه از این تصمیم خوشحال شد.
- Er engagiert sich stark in seiner lokalen Gemeinschaft.او به شدت در جامعه محلی خود فعالیت میکند.
- Wir bilden eine starke Gemeinschaft von Gleichgesinnten.ما یک جامعه قوی از افراد همفکر تشکیل میدهیم.
2
حس همبستگی و تعلق متقابل بین افراد.
- In dieser Gruppe herrscht ein starkes Gefühl der Gemeinschaft.در این گروه حس قوی همبستگی وجود دارد.
- Die Gemeinschaft zwischen den Nachbarn ist sehr wichtig.همبستگی بین همسایگان بسیار مهم است.
- Durch das gemeinsame Projekt wuchs die Gemeinschaft.از طریق پروژه مشترک، حس اجتماع رشد کرد.