Präfixoid
عمومی، کلی، اصلی
جملات نمونه برای General-:
Der Inhaber verfügt über einen ''Generalschlüssel'', der in alle Türschlösser passt.
صاحبخانه یک ''کلید اصلی'' دارد که به همه قفلها میخورد.
Von 2005 bis 2009 war Hubertus Heil ''Generalsekretär'' der SPD.
از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ هوبرتوس هایل ''دبیر کل'' حزب سوسیال دموکرات آلمان بود.
Die Politiker stehen schon lange unter ''Generalverdacht''.
سیاستمداران مدتهاست که تحت ''سوء ظن عمومی'' قرار دارند.