die Gereiztheit
تحریکپذیری، کجخلقی، زودرنجی
Beispiele
- Am Ende des Arbeitstages schleppte er den Stress und die ''Gereiztheit'' oft mit nach Hause.در پایان روز کاری، او اغلب استرس و کجخلقی را با خود به خانه میآورد.
- Als Bruni bemerkt, dass Isoldes depressive ''Gereiztheit'' zunimmt, äußert sie ihre Vermutung, dass es für Percys Reserviertheit neben der Nibelungentreue noch handfestere Gründe geben könnte, wogegen halt schärfere Aphrodisiaka eingesetzt werden müssten.هنگامی که برونی متوجه میشود تحریکپذیری افسردهوار ایزولده افزایش مییابد، او گمان خود را ابراز میکند که برای گوشهگیری پرسی، علاوه بر وفاداری نیبلونگها، دلایل محکمتری نیز میتواند وجود داشته باشد که در مقابل آن باید از داروهای تقویتکننده میل جنسی قویتری استفاده شود.