die Geschäftsreise
سفر کاری، ماموریت کاری
Bedeutungen
1
سفری که فرد به منظور انجام امور شغلی یا تجاری انجام میدهد و معمولاً توسط کارفرما تأمین مالی میشود.
- Ich bin nächste Woche auf einer Geschäftsreise in Berlin.من هفته آینده در یک سفر کاری در برلین خواهم بود.
- Die Kosten für die Geschäftsreise wurden vom Unternehmen übernommen.هزینههای سفر کاری توسط شرکت تقبل شد.
- Er plant eine Geschäftsreise nach Asien, um neue Kontakte zu knüpfen.او برای ایجاد ارتباطات جدید، سفری کاری به آسیا را برنامهریزی میکند.