das Geschmeiß

Aussprache: /ɡəˈʃmaɪ̯s/
Worttrennung: Ge·schmeiß
اسم

حشرات مزاحم؛ (تحقیرآمیز) اوباش، حشاشین، لُمپن‌ها

Bedeutungen

1

مجموعه‌ای از حشرات موذی و مزاحم، به ویژه حشرات پرنده مانند مگس یا پشه.

  • Das ganze Geschmeiß von Fliegen setzte sich auf das Essen.تمام حشرات مزاحم مگس روی غذا نشستند.
  • Im Sommer haben wir oft mit dem Geschmeiß in der Nähe des Sees zu kämpfen.در تابستان اغلب با حشرات مزاحم نزدیک دریاچه دست و پنجه نرم می‌کنیم.
  • Der Geruch zog das Geschmeiß magisch an.بو به طرز جادویی حشرات مزاحم را جذب می‌کرد.
2

به صورت تحقیرآمیز و جمعی، به گروهی از افراد ناپسند، اوباش، یا افراد بی‌ارزش و لمپن گفته می‌شود.

  • Die Polizei musste das aufmüpfige Geschmeiß auseinandertreiben.پلیس مجبور شد این اوباش سرکش را متفرق کند.
  • Er wollte nichts mit diesem zwielichtigen Geschmeiß zu tun haben.او نمی‌خواست هیچ ربطی به این اوباش مشکوک داشته باشد.
  • Das ganze Geschmeiß versammelte sich in der Kneipe.تمام آن لمپن‌ها در میخانه جمع شدند.