der Gewissensbiss

Aussprache: /ɡəˈvɪsn̩sˌbɪs/
Worttrennung: Ge·wis·sens·biss
اسم

عذاب وجدان، پشیمانی

Bedeutungen

1

احساس ناراحتی، گناه یا پشیمانی که فرد پس از انجام کاری نادرست یا غیراخلاقی تجربه می‌کند؛ وجدان درد.

  • Er hatte einen starken Gewissensbiss, nachdem er gelogen hatte.پس از دروغ گفتن، او عذاب وجدان شدیدی داشت.
  • Der Gewissensbiss plagte sie die ganze Nacht.عذاب وجدان تمام شب او را آزار می‌داد.
  • Manchmal ist ein kleiner Gewissensbiss besser als gar keine Moral.گاهی اوقات یک عذاب وجدان کوچک بهتر از نداشتن هیچ اخلاقیاتی است.