der Gewissensbiss
عذاب وجدان، پشیمانی
Bedeutungen
1
احساس ناراحتی، گناه یا پشیمانی که فرد پس از انجام کاری نادرست یا غیراخلاقی تجربه میکند؛ وجدان درد.
- Er hatte einen starken Gewissensbiss, nachdem er gelogen hatte.پس از دروغ گفتن، او عذاب وجدان شدیدی داشت.
- Der Gewissensbiss plagte sie die ganze Nacht.عذاب وجدان تمام شب او را آزار میداد.
- Manchmal ist ein kleiner Gewissensbiss besser als gar keine Moral.گاهی اوقات یک عذاب وجدان کوچک بهتر از نداشتن هیچ اخلاقیاتی است.