die Gewissensfrage

Aussprache: /ɡəˈvɪsn̩sˌfʁaːɡə/
Worttrennung: Ge·wis·sens·fra·ge
اسم

مسئله وجدانی، سوال وجدانی

Bedeutungen

1

یک موقعیت یا سوال که فرد را مجبور می‌کند تا در مورد درستی یا نادرستی اعمال خود بر اساس اصول اخلاقی و وجدانش فکر کند.

  • Soll ich die Wahrheit sagen oder lügen? Das ist eine echte Gewissensfrage.آیا باید حقیقت را بگویم یا دروغ؟ این یک مسئله واقعی وجدانی است.
  • Er stand vor einer Gewissensfrage, als er das Geld fand.وقتی پول را پیدا کرد، با یک مسئله وجدانی روبرو شد.
  • Die Gewissensfrage quälte ihn die ganze Nacht.مسئله وجدانی تمام شب او را آزار داد.