der Gewissensgrund

Aussprache: /ɡəˈvɪsn̩sˌɡʁʊnt/
Worttrennung: Ge·wis·sens·grund
اسم

دلیل وجدانی، انگیزه وجدانی

Bedeutungen

1

دلیلی که بر اساس باورهای اخلاقی و وجدانی فرد شکل گرفته و مبنای تصمیم‌گیری یا عمل او قرار می‌گیرد.

  • Er handelte aus einem reinen Gewissensgrund, ohne an persönlichen Vorteil zu denken.او از روی یک انگیزه وجدانی خالص عمل کرد، بدون اینکه به منافع شخصی فکر کند.
  • Ihr Gewissensgrund verbot ihr, bei der Lüge mitzumachen.دلیل وجدانی او مانع از این شد که در این دروغ همدستی کند.
  • Manchmal ist der Gewissensgrund schwer zu erklären, aber er ist stark.گاهی اوقات دلیل وجدانی به سختی قابل توضیح است، اما قوی است.