der Gewissenskonflikt
تعارض وجدانی، کشمکش وجدانی
Bedeutungen
1
وضعیت درونی که در آن فرد بین دو یا چند خواسته، باور یا وظیفه اخلاقی که با هم در تضاد هستند، دچار تردید و کشمکش میشود.
- Er befand sich in einem tiefen Gewissenskonflikt, ob er die Wahrheit sagen oder seinen Freund schützen sollte.او در یک تعارض وجدانی عمیق بود که آیا حقیقت را بگوید یا دوستش را محافظت کند.
- Der Soldat geriet in einen Gewissenskonflikt, als er den Befehl erhielt, Zivilisten anzugreifen.سرباز هنگامی که دستور حمله به غیرنظامیان را دریافت کرد، دچار کشمکش وجدانی شد.
- Manchmal führt die Pflicht zu einem Gewissenskonflikt, wenn sie im Widerspruch zu persönlichen Überzeugungen steht.گاهی اوقات وظیفه، زمانی که با باورهای شخصی در تضاد باشد، منجر به تعارض وجدانی میشود.