die Glätte

Aussprache: /ˈɡlɛtə/
Worttrennung: Glät·te
اسم

لغزندگی، صافی، همواری

Bedeutungen

1

وضعیت لغزنده یا ناهموار بودن سطحی که باعث می‌شود حرکت روی آن دشوار یا خطرناک باشد، مانند یخ یا برف روی جاده.

  • Wegen der Glätte auf der Straße gab es viele Unfälle.به دلیل لغزندگی جاده، تصادفات زیادی رخ داد.
  • Die Glätte im Winter erfordert besondere Vorsicht beim Fahren.لغزندگی در زمستان نیازمند احتیاط ویژه هنگام رانندگی است.
  • Der Eisregen verursachte extreme Glätte auf den Gehwegen.باران یخ‌زده باعث لغزندگی شدید در پیاده‌روها شد.
2

صافی و همواری یک سطح، بدون پستی و بلندی یا ناهمواری.

  • Die Glätte des polierten Holzes war angenehm zu berühren.صافی چوب صیقلی برای لمس دلپذیر بود.
  • Die Glätte der Haut nach der Behandlung war bemerkenswert.صافی پوست پس از درمان قابل توجه بود.
  • Der Maler achtete auf die Glätte der Wand, bevor er sie streichen konnte.نقاش قبل از رنگ کردن دیوار، به صافی آن توجه کرد.