die Glätte
لغزندگی، صافی، همواری
Bedeutungen
1
وضعیت لغزنده یا ناهموار بودن سطحی که باعث میشود حرکت روی آن دشوار یا خطرناک باشد، مانند یخ یا برف روی جاده.
- Wegen der Glätte auf der Straße gab es viele Unfälle.به دلیل لغزندگی جاده، تصادفات زیادی رخ داد.
- Die Glätte im Winter erfordert besondere Vorsicht beim Fahren.لغزندگی در زمستان نیازمند احتیاط ویژه هنگام رانندگی است.
- Der Eisregen verursachte extreme Glätte auf den Gehwegen.باران یخزده باعث لغزندگی شدید در پیادهروها شد.
2
صافی و همواری یک سطح، بدون پستی و بلندی یا ناهمواری.
- Die Glätte des polierten Holzes war angenehm zu berühren.صافی چوب صیقلی برای لمس دلپذیر بود.
- Die Glätte der Haut nach der Behandlung war bemerkenswert.صافی پوست پس از درمان قابل توجه بود.
- Der Maler achtete auf die Glätte der Wand, bevor er sie streichen konnte.نقاش قبل از رنگ کردن دیوار، به صافی آن توجه کرد.