das Glöckchen
زنگوله کوچک، جرس کوچک
Bedeutungen
1
یک زنگوله کوچک که صدای زنگ ملایمی تولید میکند.
- Das Glöckchen am Hals der Katze klingelte leise.زنگوله کوچک روی گردن گربه به آرامی به صدا درآمد.
- Sie hörte das ferne Läuten eines Glöckchens.او صدای زنگ دوردست یک زنگوله کوچک را شنید.
- Das Kind spielte mit einem Spielzeug, das ein kleines Glöckchen hatte.کودک با اسباببازیای بازی میکرد که یک زنگوله کوچک داشت.