der Glücksgriff
انتخاب خوششانس، شانس بزرگ، موفقیت غیرمنتظره
Bedeutungen
1
یک انتخاب، تصمیم یا رویداد بسیار موفق و خوششانس که اغلب غیرمنتظره است و منجر به نتیجهای مطلوب میشود.
- Die Verpflichtung des neuen Mitarbeiters war ein echter Glücksgriff für das Unternehmen.استخدام کارمند جدید یک انتخاب خوششانس واقعی برای شرکت بود.
- Dieses Schnäppchen war ein wahrer Glücksgriff!این خرید ارزان یک شانس بزرگ واقعی بود!
- Dass wir das letzte Ticket bekommen haben, war reines Glücksgriff.اینکه ما آخرین بلیط را گرفتیم، صرفاً یک موفقیت غیرمنتظره بود.