der Glaubensgenosse
همکیش (مرد)
Bedeutungen
1
مردی که دارای عقاید دینی یا ایدئولوژیکی مشابه با فرد دیگری است؛ همعقیده.
- Er fühlte sich seinem Glaubensgenossen in der schweren Zeit verbunden.او در آن زمان سخت، خود را با همکیش خود احساس همبستگی میکرد.
- Der Glaubensgenosse bot ihm seine Hilfe an.همکیش او، کمک خود را به وی پیشنهاد داد.
- Sie diskutierten über theologische Fragen mit ihrem Glaubensgenossen.آنها با همکیش خود در مورد مسائل الهیاتی بحث کردند.