die Gliederung
ساختار، دستهبندی، طرحبندی
Bedeutungen
1
نحوه سازماندهی و تقسیمبندی یک متن، سخنرانی، یا برنامه به بخشهای منطقی؛ ساختار یا طرح کلی.
- Die Gliederung des Buches erleichtert das Verständnis.ساختار کتاب درک مطلب را آسان میکند.
- Bitte erstellen Sie eine klare Gliederung für Ihre Präsentation.لطفاً یک طرح کلی واضح برای ارائه خود ایجاد کنید.
- Die Gliederung des Kapitels ist in drei Hauptteile unterteilt.ساختار فصل به سه بخش اصلی تقسیم شده است.
2
دستهبندی یا طبقهبندی اجزا یا عناصر یک کل؛ سازماندهی.
- Die Gliederung der Daten erfolgte nach geografischen Regionen.دستهبندی دادهها بر اساس مناطق جغرافیایی انجام شد.
- Eine gute Gliederung der Aufgaben ist wichtig für die Effizienz.سازماندهی خوب وظایف برای کارایی مهم است.
- Die Gliederung des Experiments war sehr detailliert.طرحبندی آزمایش بسیار دقیق بود.