die Größe
اندازه، جثه، شخصیت بزرگ
Bedeutungen
1
ابعاد فیزیکی یک شیء یا شخص؛ حجم یا مقیاس.
- Die Größe des Tisches passt perfekt in die Küche.اندازه میز کاملاً با آشپزخانه مطابقت دارد.
- Bitte gib deine Kleidergröße an.لطفاً اندازه لباس خود را ذکر کنید.
- Die Größe des Problems ist uns bewusst.ما از بزرگی مشکل آگاه هستیم.
2
اهمیت، اعتبار یا نفوذ یک شخص یا چیز.
- Die Größe eines Künstlers zeigt sich in seinen Werken.بزرگی یک هنرمند در آثارش نمایان میشود.
- Er hat die Größe bewiesen, seinen Fehler einzugestehen.او بزرگواری (شخصیت بزرگ) خود را با پذیرفتن اشتباهش نشان داد.
- Die Größe dieser historischen Persönlichkeit ist unbestritten.اهمیت این شخصیت تاریخی غیرقابل انکار است.
3
جثه یا هیکل یک شخص یا حیوان.
- Trotz seiner geringen Größe ist er sehr stark.با وجود جثه کوچکش، او بسیار قوی است.
- Die Größe des Hundes war beeindruckend.هیکل سگ چشمگیر بود.
- Er wählte Kleidung passend zu seiner Größe.او لباسی متناسب با جثهاش انتخاب کرد.