die Größenordnung

Aussprache: /ˈɡʁøːsn̩ˌʔɔʁdnʊŋ/
Worttrennung: Grö·ßen·ord·nung
اسم

مرتبه بزرگی، مقیاس، حدود

Bedeutungen

1

مقیاس یا محدوده تقریبی یک کمیت، اندازه یا تعداد.

  • Die Kosten liegen in der Größenordnung von mehreren tausend Euro.هزینه‌ها در حدود چندین هزار یورو است.
  • Wir müssen die Größenordnung des Problems verstehen.ما باید مقیاس این مشکل را درک کنیم.
  • Die Bevölkerungszahl hat eine neue Größenordnung erreicht.تعداد جمعیت به یک مقیاس جدیدی رسیده است.
2

رده‌بندی یا طبقه‌بندی بر اساس اندازه یا اهمیت.

  • Das Unternehmen gehört zu einer anderen Größenordnung als sein Konkurrent.این شرکت نسبت به رقیبش در مقیاس (یا رده) دیگری قرار دارد.
  • Diese Entdeckung ist von globaler Größenordnung.این کشف، دارای اهمیتی در مقیاس جهانی است.
  • Die Herausforderung ist von erheblicher Größenordnung.این چالش، دارای اهمیتی قابل توجه است.