اسم
معیار، شاخص، مقیاس
جملات نمونه برای Gradmesser:
„Die Mauer ist zu einem frühen ''Gradmesser'' für das geworden, was Donald Trump tatsächlich durchsetzen kann – und was nicht.“
«دیوار به یک معیار اولیه برای آنچه دونالد ترامپ واقعاً میتواند اجرا کند - و آنچه نمیتواند - تبدیل شده است.»