der Grenzbetrieb

Aussprache: /ˈɡʁɛnt͡sbəˌtʁiːp/
Worttrennung: Grenz·be·trieb
اسم

کسب‌وکار مرزی، شرکت در آستانه ورشکستگی

Bedeutungen

1

شرکتی که در مرز سودآوری فعالیت می‌کند و درآمد آن به سختی هزینه‌هایش را پوشش می‌دهد.

  • Nach der Krise war der Betrieb nur noch ein Grenzbetrieb.پس از بحران، این کسب‌وکار تنها یک شرکت در آستانه ورشکستگی بود.
  • Viele kleine Läden kämpfen als Grenzbetrieb ums Überleben.بسیاری از مغازه‌های کوچک به عنوان شرکت‌هایی در آستانه ورشکستگی برای بقا تلاش می‌کنند.
  • Der Grenzbetrieb musste seine Mitarbeiterzahl reduzieren.شرکت در آستانه ورشکستگی مجبور شد تعداد کارکنان خود را کاهش دهد.
2

کسب‌وکاری که در مناطق مرزی واقع شده است.

  • Der Grenzbetrieb profitierte vom zollfreien Handel.کسب‌وکار مرزی از تجارت بدون گمرک سود می‌برد.
  • Die Infrastruktur des Grenzbetriebs ist gut ausgebaut.زیرساخت کسب‌وکار مرزی به خوبی توسعه یافته است.
  • Ein Grenzbetrieb kann sowohl Vorteile als auch Nachteile haben.یک کسب‌وکار مرزی می‌تواند هم مزایا و هم معایبی داشته باشد.