der Grenzbetrieb
کسبوکار مرزی، شرکت در آستانه ورشکستگی
Bedeutungen
1
شرکتی که در مرز سودآوری فعالیت میکند و درآمد آن به سختی هزینههایش را پوشش میدهد.
- Nach der Krise war der Betrieb nur noch ein Grenzbetrieb.پس از بحران، این کسبوکار تنها یک شرکت در آستانه ورشکستگی بود.
- Viele kleine Läden kämpfen als Grenzbetrieb ums Überleben.بسیاری از مغازههای کوچک به عنوان شرکتهایی در آستانه ورشکستگی برای بقا تلاش میکنند.
- Der Grenzbetrieb musste seine Mitarbeiterzahl reduzieren.شرکت در آستانه ورشکستگی مجبور شد تعداد کارکنان خود را کاهش دهد.
2
کسبوکاری که در مناطق مرزی واقع شده است.
- Der Grenzbetrieb profitierte vom zollfreien Handel.کسبوکار مرزی از تجارت بدون گمرک سود میبرد.
- Die Infrastruktur des Grenzbetriebs ist gut ausgebaut.زیرساخت کسبوکار مرزی به خوبی توسعه یافته است.
- Ein Grenzbetrieb kann sowohl Vorteile als auch Nachteile haben.یک کسبوکار مرزی میتواند هم مزایا و هم معایبی داشته باشد.