die Grenzerfahrung
تجربه حدی، تجربه مرزی
Bedeutungen
1
تجربهای که فرد را در معرض فشارهای شدید روحی، جسمی یا عاطفی قرار میدهد و او را به محدودیتهای خود نزدیک میکند.
- Die Besteigung des Mount Everest war für ihn eine echte Grenzerfahrung.صعود به قله اورست برای او یک تجربه حدی واقعی بود.
- Extremsportarten können zu einer Grenzerfahrung führen.ورزشهای افراطی میتوانند منجر به تجربه حدی شوند.
- Diese Prüfung war eine Grenzerfahrung, aber ich habe sie bestanden.این امتحان یک تجربه حدی بود، اما من آن را گذراندم.