die Grenzerfahrung

Aussprache: /ˈɡʁɛnt͡sʔɛɐ̯ˌfaːʁʊŋ/
Worttrennung: Gren·z·er·fah·rung
اسم

تجربه حدی، تجربه مرزی

Bedeutungen

1

تجربه‌ای که فرد را در معرض فشارهای شدید روحی، جسمی یا عاطفی قرار می‌دهد و او را به محدودیت‌های خود نزدیک می‌کند.

  • Die Besteigung des Mount Everest war für ihn eine echte Grenzerfahrung.صعود به قله اورست برای او یک تجربه حدی واقعی بود.
  • Extremsportarten können zu einer Grenzerfahrung führen.ورزش‌های افراطی می‌توانند منجر به تجربه حدی شوند.
  • Diese Prüfung war eine Grenzerfahrung, aber ich habe sie bestanden.این امتحان یک تجربه حدی بود، اما من آن را گذراندم.