der Grenzgänger

Aussprache: /ˈɡʁɛnt͡sˌɡɛŋɐ/
Worttrennung: Grenz·gän·ger
اسم

مرزنشین، مرزگذر

Bedeutungen

1

شخصی که به طور منظم از مرز بین دو کشور یا منطقه عبور می‌کند، معمولاً برای کار یا خرید.

  • Viele Grenzgänger arbeiten in der Schweiz und leben in Deutschland.بسیاری از مرزنشینان در سوئیس کار می‌کنند و در آلمان زندگی می‌کنند.
  • Die Pendler sind Grenzgänger, die täglich die Grenze überqueren.این رفت‌وآمدکنندگان، مرزنشینانی هستند که هر روز از مرز عبور می‌کنند.
  • Als Grenzgänger profitiert er von niedrigeren Steuern im Nachbarland.او به عنوان یک مرزنشین از مالیات‌های پایین‌تر در کشور همسایه بهره‌مند می‌شود.
2

کسی که بین دو حوزه یا قلمرو (مثلاً علم، هنر، فرهنگ) حرکت می‌کند و مرزهای آن‌ها را درمی‌نوردد.

  • Der Künstler war ein Grenzgänger zwischen Malerei und Skulptur.این هنرمند، مرزگذر بین نقاشی و مجسمه‌سازی بود.
  • Sie gilt als Grenzgängerin zwischen Wissenschaft und Philosophie.او به عنوان یک مرزگذر بین علم و فلسفه شناخته می‌شود.
  • Dieser Denker war ein echter Grenzgänger, der verschiedene Disziplinen verband.این متفکر یک مرزگذر واقعی بود که رشته‌های مختلف را به هم پیوند می‌داد.