die Grenzsoldatin
سرباز زن مرزی
Bedeutungen
1
یک زن که به عنوان سرباز در حفاظت و کنترل مرزهای یک کشور خدمت میکند.
- Die Grenzsoldatin patrouillierte entlang des Zauns.سرباز زن مرزی در امتداد حصار گشتزنی میکرد.
- Als Grenzsoldatin muss sie stets wachsam sein.به عنوان یک سرباز مرزی، او باید همیشه هوشیار باشد.
- Die Grenzsoldatin kontrollierte die Pässe der Reisenden.سرباز زن مرزی گذرنامههای مسافران را بررسی کرد.