die Grenzsprengung
شکستن مرزها، فراتر رفتن از محدودیتها
Bedeutungen
1
عمل یا رویدادی که در آن محدودیتها، مرزها یا موانع فیزیکی یا انتزاعی شکسته یا از آنها عبور میشود.
- Die Erfindung des Internets war eine Art Grenzsprengung für die globale Kommunikation.اختراع اینترنت نوعی شکستن مرزها برای ارتباطات جهانی بود.
- Die Künstlerin strebt nach einer ständigen Grenzsprengung in ihrer Arbeit.این هنرمند در پی شکستن مداوم مرزها در کار خود است.
- Die Grenzsprengung durch wissenschaftliche Entdeckungen verändert unser Weltbild.شکستن مرزها توسط اکتشافات علمی، جهانبینی ما را تغییر میدهد.