der Großstädter
شهرنشین، ساکن شهر بزرگ
Bedeutungen
1
فردی که در یک شهر بزرگ یا کلانشهر زندگی میکند.
- Als Großstädter ist er an Lärm und Hektik gewöhnt.او به عنوان یک شهرنشین به سر و صدا و شلوغی عادت دارد.
- Viele Großstädter träumen von einem ruhigeren Leben auf dem Land.بسیاری از شهرنشینان رویای زندگی آرامتری در روستا را دارند.
- Der Großstädter nutzte die vielen Angebote der Stadt.شهرنشین از پیشنهادات فراوان شهر استفاده میکرد.