Grund genug sein

Aussprache: /ˈɡʁʊnt ɡəˈnuːk zaɪ̯n/
Worttrennung: Grun·d ·ge·nug ·sein
اصطلاح

دلیل کافی بودن، به اندازه کافی منطقی بودن

Bedeutungen

1

به معنای داشتن دلیل یا توجیه کافی برای انجام کاری یا پذیرش چیزی.

  • Die Aussicht auf Erfolg ist Grund genug, es zu versuchen.چشم‌انداز موفقیت دلیل کافی برای امتحان کردن آن است.
  • Seine Entschuldigung war Grund genug für mich, ihm zu verzeihen.عذرخواهی او دلیل کافی برای بخشش او از طرف من بود.
  • Die Gefahr für die Umwelt ist Grund genug, das Projekt zu stoppen.خطر برای محیط زیست دلیل کافی برای توقف پروژه است.