die Grunderfahrung

Aussprache: /ˈɡrʊntʔɛɐ̯ˌfaːrʊŋ/
Worttrennung: Grun·d·e·r·fah·rung
اسم

تجربه اساسی، تجربه بنیادین

Bedeutungen

1

یک تجربه اولیه، اساسی یا بنیادین که تأثیر عمیقی بر شکل‌گیری شخصیت، دیدگاه یا درک فرد از جهان دارد.

  • Die Grunderfahrung des Krieges prägte sein ganzes Leben.تجربه بنیادین جنگ، تمام زندگی او را شکل داد.
  • Die erste Liebe ist oft eine prägende Grunderfahrung.اولین عشق اغلب یک تجربه اساسی و تأثیرگذار است.
  • Diese Grunderfahrung half ihm, schwierige Situationen zu meistern.این تجربه اساسی به او کمک کرد تا بر موقعیت‌های دشوار غلبه کند.