die Grunderfahrung
تجربه اساسی، تجربه بنیادین
Bedeutungen
1
یک تجربه اولیه، اساسی یا بنیادین که تأثیر عمیقی بر شکلگیری شخصیت، دیدگاه یا درک فرد از جهان دارد.
- Die Grunderfahrung des Krieges prägte sein ganzes Leben.تجربه بنیادین جنگ، تمام زندگی او را شکل داد.
- Die erste Liebe ist oft eine prägende Grunderfahrung.اولین عشق اغلب یک تجربه اساسی و تأثیرگذار است.
- Diese Grunderfahrung half ihm, schwierige Situationen zu meistern.این تجربه اساسی به او کمک کرد تا بر موقعیتهای دشوار غلبه کند.