der Grundkörper
بدنه اصلی، بخش اساسی، پیکر اصلی
Bedeutungen
1
بخش اصلی و اساسی یک شیء یا ساختار؛ بدنه یا چارچوب اصلی که اجزای دیگر به آن متصل میشوند.
- Der Grundkörper des Gebäudes wurde aus Stahlbeton errichtet.بدنه اصلی ساختمان از بتن مسلح ساخته شد.
- Die Künstler formten den Grundkörper der Skulptur aus Ton.هنرمندان بدنه اصلی مجسمه را از گل رس شکل دادند.
- Der Grundkörper des Motors muss stabil sein, um Vibrationen zu widerstehen.بدنه اصلی موتور باید پایدار باشد تا در برابر لرزشها مقاومت کند.