der Grundstock
پایه، اساس، بنیان، هسته اصلی
Bedeutungen
1
بخش اصلی، اساسی و پایهای یک چیز؛ بنیان یا هسته اصلی یک سازمان، پروژه یا ایده.
- Das Startkapital bildet den Grundstock für das neue Unternehmen.سرمایه اولیه، اساس شرکت جدید را تشکیل میدهد.
- Die gesammelten Daten bilden den Grundstock für unsere weitere Forschung.دادههای جمعآوری شده، بنیان تحقیقات بعدی ما را تشکیل میدهند.
- Der Grundstock der Bibliothek besteht aus alten Büchern und Manuskripten.هسته اصلی کتابخانه از کتابها و دستنوشتههای قدیمی تشکیل شده است.