der Hals

Aussprache: /hals/
Worttrennung: Hals
اسم

گردن، گلو، دهانه (بطری، کوه)

Bedeutungen

1

بخشی از بدن که سر را به تنه متصل می‌کند؛ گردن.

  • Er rieb sich den schmerzenden Hals.او گردن دردناک خود را مالید.
  • Sie trug eine Kette um ihren Hals.او گردنبندی به گردن داشت.
  • Der Boxer hatte einen starken Hals.بوکسور گردن قوی‌ای داشت.
2

قسمت جلوی گردن که شامل گلو است؛ گلو.

  • Er hat Halsschmerzen und muss viel trinken.او گلودرد دارد و باید زیاد مایعات بنوشد.
  • Sie hustete und griff sich an den Hals.او سرفه کرد و دستش را به گلویش گرفت.
  • Der Arzt untersuchte seinen Hals.دکتر گلوی او را معاینه کرد.
3

دهانه یا باریکه‌ای از یک شیء یا مکان جغرافیایی؛ مانند دهانه بطری، تنگه یا گردنه کوه.

  • Der Wein floss aus dem engen Hals der Flasche.شراب از دهانه باریک بطری سرازیر شد.
  • Der Hals der Gebirgspass war von Schnee bedeckt.گردنه کوهستان پوشیده از برف بود.
  • Sie schüttete das Wasser vorsichtig in den Hals der Vase.او با احتیاط آب را در دهانه گلدان ریخت.