der Hals
گردن، گلو، دهانه (بطری، کوه)
Bedeutungen
1
بخشی از بدن که سر را به تنه متصل میکند؛ گردن.
- Er rieb sich den schmerzenden Hals.او گردن دردناک خود را مالید.
- Sie trug eine Kette um ihren Hals.او گردنبندی به گردن داشت.
- Der Boxer hatte einen starken Hals.بوکسور گردن قویای داشت.
2
قسمت جلوی گردن که شامل گلو است؛ گلو.
- Er hat Halsschmerzen und muss viel trinken.او گلودرد دارد و باید زیاد مایعات بنوشد.
- Sie hustete und griff sich an den Hals.او سرفه کرد و دستش را به گلویش گرفت.
- Der Arzt untersuchte seinen Hals.دکتر گلوی او را معاینه کرد.
3
دهانه یا باریکهای از یک شیء یا مکان جغرافیایی؛ مانند دهانه بطری، تنگه یا گردنه کوه.
- Der Wein floss aus dem engen Hals der Flasche.شراب از دهانه باریک بطری سرازیر شد.
- Der Hals der Gebirgspass war von Schnee bedeckt.گردنه کوهستان پوشیده از برف بود.
- Sie schüttete das Wasser vorsichtig in den Hals der Vase.او با احتیاط آب را در دهانه گلدان ریخت.