hämmern

Aussprache: /ˈhɛmɐn/
Worttrennung: häm·mern
فعل

چکش زدن، کوبیدن، (مجازی) تپیدن (قلب)، در ذهن فرو کردن

Beispiele

  • Herbert ''hämmert'' wie verrückt gegen die Tür, aber es tut sich nichts.هربرت دیوانه‌وار به در می‌کوبد، اما هیچ اتفاقی نمی‌افتد.
  • Der Kupferschmied ''hämmert'' das Blech in Form.مسگر ورق را با چکش شکل می‌دهد.
  • Nach dem Aufstieg ''hämmerte'' mein Herz gewaltig.بعد از صعود، قلبم به شدت می‌تپید.
  • Er hat mir seine Worte ins Bewusstsein ''gehämmert.او کلماتش را در ذهن من فرو کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ (was) / an + Akkusativ (wohin)

با چکش به چیزی ضربه زدن یا به شدت کوبیدن.

  • Er hämmerte einen Nagel in die Wand.او یک میخ به دیوار کوبید.
  • Jemand hämmert an die Tür.کسی دارد به در می‌کوبد.
2 (intransitiv)

(مجازی) به شدت و با ریتم تند ضربان داشتن یا درد کردن.

  • Mein Herz hämmerte vor Aufregung.قلبم از هیجان به شدت می‌کوبید.
  • Der Kopf hämmert mir seit Stunden.سرم ساعت‌هاست که درد می‌کند (می‌کوبد).