das Händchenhalten
دست در دست هم راه رفتن، گرفتن دست یکدیگر (از روی محبت)
Beispiele
- Sie gehörte nicht zu Züpfner, und dieses dumme ''Händchenhalten'' machte mich krank.او متعلق به زوپنر نبود، و این دست در دست هم راه رفتن احمقانه مرا بیمار میکرد.
دست در دست هم راه رفتن، گرفتن دست یکدیگر (از روی محبت)